آرمیا جونمآرمیا جونم، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

آرمیا هدیه ای از طرف خدا

بی خوابی مامان و خواب آرمیا

آرمیا جونم امروز 3 ماه و 21 روزته. دیشب خونه پدرجون بودیم. پدر جون از روز دوشنبه رفته نمایشگاه فرش تهران ماموریت و ما پیش مامانی و خاله موندیم که تنها نباشن. برای همین شما و من خوش به حالمونه. چون مامانی و خاله خیلی کمکمونن.پیششونم خیلی خوش می گذره. اما دیشب بی خوابی زده بود به سر من . تا ساعت 3 نگات می کردم . شاید باورت نشه نفس هاتو می شمردم و خدا رو شکر می کردم . وقتی یادم افتاد تا پارسال این وقتا تو پیشمون نبودی بیشتر شکر خدا می کردم. برای همین از خواب نانازت چند تا عکس خوشمل گرفتم. صبح که منو بابامحسن و خاله جون داشتیم می رفتیم سرکار شما ازخواب بیدار شدی و به ما که بالای سرت قربون صدقه می رفتیم اینجوری با تعجب نیگا می ک...
8 شهريور 1393

آندیا جون

آرمیا جونم اینم عکس یکی دیگه از دوستای نانازت آندیا جون که ایشاله بزرگ می شی و بیشتر باهاش آشنا می شی و دوست می شی . آندیا جون 6/1/91 به دنیا اومده و مامان عاطفه اش دوست و همکار خودمه. آدرس وبلاگ قشنگ آندیا جون اینه که می تونی بری و نگاش کنی. http://andia-91.niniweblog.com خدا حفظش کنه و همیشه پیش بابا و مامان مهربونش سالم و شاد زندگی کنه ...
4 شهريور 1393

آرمیا و پدرجون

آرمیا جونم پدر جون خیلی  دوست داره . همه می دونن که چقدر عاشقته. هر روز باید بیاد شما رو ببینه . مطمئنم شما هم پدر جون رو خیلی دوست داری. اینم عکسهای آرمیا و پدرجونش   این هدیه 5 روزگی آرمیا از طرف پدر جون بود . روز مرد ! یه دست لباس سایز 2 صفر برای آقا آرمیای عزیزم که خیلی کوچولو بود ...
4 شهريور 1393

ارمیا و باباش

ارمیا جونم از اونجایی که همه به اتفاق نظرشون اینه که شما خیلییییییییی شبیه باباتی چند تا عکس از شما و بابات رو گذاشتم  که اتفاقا عکس های جالبی هم هستن. اینجا با پدرجون اینا رفته بودیم پارک اعتمادیه و شما از پشت میله ها بچه ها رو نیگا می کردی که در حال بازی بودن . من آرزو کردم شما هم زود بزرگ بشی و مث بچه ها بتونی بدوئی و بازی کنی.   ...
4 شهريور 1393